سلام گرم و صمیمی به همه برو بچ وبلاگستون و رفقا خوبید؟
از اونجایی که خودم به داستانهای کوتاه خیلی علاقه دارم چند تایی براتون انتخاب کردم اما چون نمیخواستم وبلاگم شبیه کتاب قصه کودکان!بشه اونا رو همه رو تو یه پست براتون میذارم امیدوارم با خوندنشون لذت ببرید…
[...]
Archive for the ‘ادبي’ Category
ده داستان کوتاه
Posted in ادبي on 18/01/2009 | 16 Comments »
نامه عاشقانه!
Posted in ادبي on 02/11/2008 | 33 Comments »
سام علیک همشیره
چی جوری بگم؟آخه ما بچه لوطیا رو چه به نوشتن و این حرفا و این جنگولک بازیا؟ببین خواهر من ختم کلوم یادته یه روز بت گفتم ما گوشه نشین شهر عشقتیم؟تو هم گفتی باش تا اموراتت بگذره! حالا میخوام بگم والا بلا از گوشه نشینی خسته شدیم میخوایم ترقی کنیم بیایم بالا تو [...]
خدايا با من حرف بزن!
Posted in ادبي on 31/10/2008 | 25 Comments »
كودك نجوا كرد: خدايا با من حرف بزن،مرغ دريايي آواز خواند، كودك نشنيد.
پس كودك فرياد زد خدايا با من حرف بزن!رعد در آسمان پيچيد ولي كودك گوش نداد،
كودك نگاهي به اطراف كرد و گفت خدايا بگذار ببينمت،ستاره اي درخشيد ولي كودك توجهي نكرد،
فرياد زد خدايا به من معجزه اي نشان بده و يك زندگي [...]
مترسک!
Posted in ادبي on 30/10/2008 | 5 Comments »
چه امید عبثی بستم من به مترسک که بپاید سر جالیزم را,
بهتر آنست که خود برخیزم…..
پی نوشت:فکر کنم اینو شاعر از زبان خانوما برای شرح بیان رفتار برخی آقایون گفته!!!!
صداها
Posted in ادبي on 30/10/2008 | 3 Comments »
چو…ب…ک
آب…حوض ……..میکشیم!؟
لباس کهنه میخریم!؟ سرگرمی… برای بچه ها…
من هر روزصدای زندگی را از کوچه های خوشبختمان میشنوم!!
بیراهه
Posted in ادبي on 30/10/2008 | 5 Comments »
بیراهه تاریک گناه را که همقدم شیطان میشوی
خدا هم به حال تو غصه میخورد…










