یادش بخیر اون قدیما چه حالی میکردیم…انگار توی مدرسه فقط یه کلاس دوم ریاضی بود و ماو بس!به بر و بچ شیطون و البته وحشی معروف بودیم بنده خدا مدیر و ناظم نمیدوستن دیگه چه کارمون کنن از صفر دادن نمره انظباط گرفته تا تبعید دوماهه به انباری طبقه بالا که سگ هم توش نمیرفت سر کلاسا یا بساط هر و کر و خنده با معلما و دست انداختن دبیر فیزیک خنده دارمونو داشتیم یا رد و بدل فیلمای قدیمی مثل سلطان قلبها از زیر مانتو ها…
زنگای تفریح بساط بزن و برقصی داشتیم که برا عروسی پسر شاه هم نمیگیرن…شبنم چنان بندری و عربی میرقصید که انگار سالها اینکاره بوده رامینا سینه میلرزوند و مونا شاباش میکرد…بقیه هم دست,سوت!!
تنها کسی که همیشه در مقابل سیل عصبانی دبیرها و اولیای مدرسه حمایتمون میکرد دبیر شیمی مهربونمون آقای شاهی بود..سر کلاس اون تنها بود که مثل موش لال میشدیم و با چنان عشقی گوش میکردیم انگاری قراره همه شیمی دان بشیم!! هر جا هست خدا حفظش کنه مرد نازنینیه
گاهی هم مینشستیم یکی داریوش میخوند و بقیه الکی زانوی غم بغل میگرفتیم انگار که مجبورمون کردن.
سر امتحانا انقدر تقلب میکردیم که بنده خدا معلمه 2 سال پیر میشد،آقا جونم براتون بگه معلم بود که از دستمون تو دفتر می افتاد گریه…
دیشب بعد از 10 سال خواب اون کلاس و دبیر و بچه ها رو دیدم و بهانه ای شد برا نوشتن حالا از اون روزای قشنگ فقط خاطره هاش مونده با بچه ها بازم در تماسیم بازم مهمونی داریم و رفت و آمد و تنها نقل مجلسمون تعریف کردن از اون خاطراتیه که دیگه تکرار نمیشن…
یادش بخیر اون قدیما
06/05/2010 بدست adamebarfi







وای وای چه زلزله ای بودین شما. خواب دیشب هم به روز معلم مرتبط بوده. حالا چه احساسی داری؟ دوست داری معلم شدی بچههات مثل خودت بشن؟
آره حاضرم معلمها هم دوسمون داشتن!
سلام. یاد دوران خوش دبیرستان بخیر. مخصوصا 2سال اولش که ترس کنکور هنوز بر ما مستولی نشده بود. پدری در می آوردیم که نگو!
سزی به من بزنید:havayetehran.wordpress.com
خوب بید که کسی هست که به فکر دوستان قدیمی خودشه زنده باد زنده دلان