بعد از ماهها تلنگری منو از کرختی ناشی ازعادت کردن به موقعیت در آوردو باعث شد چند خطی بنویسم…
آرتا هرمس عزیز منو به یه بازی دعوت کرده به این معنا که(( کسی که هی نق میزنه اصلا” فکر کنه ببینه چی میخواد و برای چیه که با جمهوری اسلامی دشمنی داره. چه چیز هایی رو دوست داره عوض کنه؟ می خواد کل رژیم عوض بشه یا اگه به اون چیزهایی که می خواد برسه با موندن این رژیم موافقه؟ ))
و اما من..من آزادی نمیخوام چون با این وضع بزرگ شدم و خیال میکنم همین که میتونم با وجود دختر بودن تو خیابون با صدای بلند بخندم و کیم بستنی بخورم آزادم من خیال میکنم همین که میتونم رنگ آرایشمو خودم انتخاب کنم آزادم میتونم تو خونه! هرجور دلم میخواد بگردم آزادم..
چون من وماها که نسل سوخته ی انقلابیم مزه آزادی رو نچشیدیم که حالا به یاد طعمش حسرت بخوریم
من آزادی ای که ندیدم نمیخوام!!
من کار میخوام برا برادرم برا پسر همسایه برا همه جوونا..
من دموکراسی میخوام..
من دینی میخوام که خدامو هرطور دلم میخواد بپرستم دینی که جدای از سیاست همیشه کثیف باشه..
من رژیمی میخوام که عزت ایرانی بودنمو تو همه دنیا برام زنده کنه..
من رژیمی میخوام که رییس جمهورم وقتی تو مجامع جهانی صحبت میکنه با دهان باز و ذوق زده بشینم پا تلویزیون و بهش افتخار کنم.
من برابری و مساوات تو کشور میخوام من میخوام کپر نشین نبینم بچه خیابونی نبینم گل فروش سر چهارراه نبینم
آخ من چقدر دلم میخواست تو کشورم همه صبح زود تو خیابون به هم سلام میکردن..همه تو مترو و تاکسی و اتوبوس با هم تعریف میکردن و برا هم جوک تعریف میکردن و میخندیدن..
آرزوهای ما چندان بزرگ نیست
آرزوهای ما رویاهای ما نیست رویای نبودن بیماری،جنگ،قحطی، رویاهایی که میدونیم هیچکس تو این دنیا نمیتونه برآوردشون کنه..
انگار خیلی بیراهه رفتم ….شاید دلیلش اینه که بعد از ماها خالی موندن دفتر خاطراتم و خالی موندن وبلاگم حالا ذهنم یه کم آشفته است… ..قرار بود ار رژیم حرف باشه..
حرفامو خلاصه میکنم …
من یه رژیم مردمی میخوام، یه رژیم دموکرات،ودر آخر رژیمی که که فرزندای خودشو نکشه…
من به آمار زمین مشکوکم…
اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه آدم تنهاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس نوشت1: سلام منو ببخشید بابت این تاخیر چند ماهه! از همه دوستان نازنینم که واقعا” همشون مثل یه فرشته ان و مرتب از طریق ایمیل و مسنجر و اس ام اس از حالم با خبر شدن ممنونم،این دوست کوچیکتون خیلی انگار بی معرفته!!!
پس نوشت2: وقایع اخیر از بعد از انتخابات ریاست جمهوری چنان منو دپرس کرد که از همه اخبار و اینترنت بریدم و به گوشه عزلت پناه بردم!!
پس نوشت3: متاسفم که محصولی شد وزیر رفاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پس نوشت4: و اما دلیل غیبتم با وجود کار،دارم خودمو خفه میکنم با درس!!اگه خدا بخواد میخوام ادامه بدم.
پس نوشت5: همه تو این بازی دعوت هستن..











ســـــــــــــــــلام مانیا خانوم! خوبی؟
نشه دوباره اینو بنویسی بری 4 ماه دیگه بیای؟!
با تمام حرفهات موافقم…خصوصاً این صحبت کردن رییس جمهور در مجامع جهانی… آدم میشینه نگاه میکنه،جای اون خجالت میکشه…
خوشحالم درس رو ادامه میدی!
موفق باشی.
سلام پرستوووووو خوبی؟؟؟؟
دلم واسه شلوغ بازیات تنگ شده اما انگار یه کم خانوم شدی…من همون پرستو جوجو رو میخوام!!
ای بابا! چه عجب! نمیگی فیدخونام چیکار میکنن؟ خوشحالم که هستی و مینویسی. ها راستی. این جور ننویس. عمو …ترچی میاد سراغت ها!
من بیچاره همه مشخصات واقعیم هم تو مشخصات وبلاگم هست واسه همین احتمالا” میگیرن اعدامم میکنن…
نمیدونم…
من مجبورم خانوم باشم…یا شاید محکومم!
نمیدونم چرا!
خب نباش..
درود مانیا جان عالی بود.
ممنونم آرتای عزیز..
سلام دوست من
خوب نوشتی اما یه نکته دیدم ناراحت شدم. اون هم اینه که به خاطر وقایع بعد از انتخابات دپرس شدی و گوشه گیر و احتمالا منفعل. دپرس و حتی گوشه گیری موقتی نسبی ایرادی نداره اما اگه منفعل هم بشی و ناامید اینش بده. حتی اگه شده برای ارضای توقعات درونی و وجدان انسانی خودمون هم که شده باشه باید تا جایی که میتونیم برای ساختن کشورمون تلاش کنیم.
موفق باشی
سلام دوست من!!
ممنون که اومدی سعی خودمو میکنم بیشتر بنویسم
سلام سلام سلام
خوبی؟خوشحالم که باز هم داری می نویسی و ممنونم از اینکه به من سر زدی
فکر می کنم برای انتخابات و … ارزش بیش از اون چه که در خور بود قائل شدی که به قول خودت دپرس شدی و … بالاخره حکومت ها میرند و میاند هزار و یک اتفاق توی دنیا پیش میاد اما یک چیز ثابته و اونم اینکه زندگی جریان داره
دوست دارم بازی کنم سعی می کنم اگر شد چیزی در موردش بنویسم
شادکام و پیروز باشی
علیک علیک علیک
بات موافقم داداش!
حتما” حتما” بنویس..
درود مانیا جان
خوبی؟ یادی از ما نمیکنی؟ همه چیز رو به راهه؟ اوضاع بر وفق مراده؟
سلام هرجا هستیم زیر سایه تیم داداش!!
چه عجب تو اومدی
عجب بازی جالبی.
خیلی عالی نوشتی به خصوص “آرزوهای ما چندان بزرگ نیست” !
سلام مرسی در اولین فرصت میام وبلاگت..
واسهت یه آفلاین حجیم گذاشتم که حالا از درجهی اعتبار ساقط شده. وقتی دیدم آدمبرفی آب نشده، با خودم گفتم چرا صورتی برنگرده؟ روی اسمم کلیک کن تا بیای پیشممم.
سلام
من به خواب زمستونی رفتم تو کجا رفتی؟؟
کلی گشتم سراغت..اون وبلاگ آقای مفسر هم که کن فیکون شد چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلااااااااااااااااااااااااااام چطوری عزیظ دلم
منم خوبی
دیگه قاط زدم دیگه ببخشید
خودت می دونی
دلمان تنگید، چه عجب آپیدی
مواظب خودت باش خواهر خانم
تا بعد بای
سلام عزیزم دل منم تنگیده بود که اومدم
خسته نباشی از زحمتامون!!!!!
بازم نیستی ها!
سلام هستم!
باز که ناپدید شدی. باید حتما اسم بازی و بازیگوشی بیاد که بنویسی؟!
سلام نه
هستم میام.
سلام، باهام قهری؟ چرا جوابمو نمی دی؟؟؟؟
من کی باشم که بخوام جواب تورو ندم پروفسور هان؟
سلام
خوبی؟ از دستم دلخوری که جوابمو نمی دی؟
ایمیل زدم برات.
جواب اس ام اس هم که نمی دی؟
یعنی دیگه دوستم نداری؟
دیگه دوست من نیستی؟
مگه نگفتی چه بشه چه نشه من و تو با هم دوستیم؟
مانیا، دلمو نشکن.
تو نمیدونی اما اون می دونه که دلم چقدر شکسته.
هر جا هستی خوش باشی، مواظب خودت باش.
ولی یه چیزی بگو، دلت میاد هر شب گریه کنم.
اشکال نداره، ولی من همه رو گذاشتم کنار و منتظر اونم.
تنهام نذار…
سلام این چه حرفیه؟من خودم ازت خواستم خواهرم باشی…این افتخار منه که تو باهام دوستی…تو تنها کسی بودی که من خیلی راحت براش اشک ریختم و باهاش درددل کردم و ازش کمک خواستم صمیمیتی که من با تو دارم حتی با مامان هم ندارم…
دوست دارم خیلی بیشتر از اونی که فکر میکنی…
چی شده مانیا جان؟ چرا خستیده ای؟!
خودمم نمیدونم..
خوبی؟
سلام تو خوبی؟
سلام
لطفا به وبلاگ http://armaghaan.wordpress.com سری بزنید، خبرهایی…
بالاخره رفیقتم آوردی تو راه…؟