دوستان در جریان هستن که هفته پیش 4 روز تهران بودم
روز آخر تصمیم گرفتم برم طرفای انقلاب،با خیال راحت درست دور میدون انقلاب قدم میزدم که دو نفر صدام کردن وقتی برگشتم دو تا ازون خواهرای خفن باحجاب دیدم با چند تا پلیس مرد و یه ماشین گشت ارشاد!!منو میگید قالب تهی کردم یخ زدم!
تو پرانتز بگم(من اصولا آدم شجاعی هستم یعنی 12 شب هم شده که رفتم بیرون چیزی از سوپر مارکت بخرم یه مدتم که کلاس کاراته میرفتم دیگه حسابی به خودم مغرور شده بودم یه بار تو یه کوچه خلوت تنها بودم که 3 تا پسر مزاحمم شدن بلایی به سرشون آوردم که هنوزم وقتی یادش میفتم از خنده ریسه میرم یادمه وقتی واسه مامانم تعریف کردم چنان داد و بیدادی راه انداخت که ای خدا همین روزاست که یه چاقویی چیزی بت بزنن آخه تو چرا دختر شدی تو باید پسر میشدی اونم از نوع لاتش!!!تا کی هی میخوام بترسم تو دعوا راه نندازی و …)
بگذریم،داشتم میگفتم دورمو گرفتن منم واسه اولین بارحسابی ترسیدم گفتم دیگه کارم تمومه الان میبرنم منکرات و بعدم زندان و خانواده ام هم خبر ندارن و بعدم سر به نیستم میکنن گفتم بدرود زندگی!! و رفتم سمت ماشین
بعد اون دو تا خانوم که چهره شون هم خوب یادمه اومدن گفتم عزیز دلم چرا مانتوت کوتاهه؟کارت شناسایی داری؟گفتم نه چرا منو گرفتید مگه من چه کار کردم برید ازین دخترا که آرایش خفن کردن بگیرید ازین بی حجابا بگیرید من که خیلی ساده ام زورتون به شهرستانیا میرسه و…… بعدم اومدم فرار کنم (پیش خودم گفتم اشکال نداره یه کتک میخورم اما در عوض از فردا فیلم درگیریم میره رو یوتیوپ و حسابی معروف میشم شایدم مثل احمد باطبی برم آمریکا و دکتر نوری زاده و صدای آمریکا و….)
اما برخلاف تصورم اونا آدمای فوق العاده خوبی بودن راستش خود من قبل از برخورد باهاشون خیال میکردم یه مشت آدم عقده ای زشت و حسودن!
اماباید بگم تو عمرم کسی انقدر آروم و متین باهام حرف نزده بود !! واقعا” انسان بودن ،خانوم وبا شخصیت،گفتن عزیزم تو موهات معمولیه آرایشت زننده نیست هیچ مشکلی هم نداری فقط مانتوت کوتاهه گفتم اما تو شهر ما این مانتو مناسبه گفتن توتهرون فرق داره بعد که من از جبهه گیری اولیه ام کم شد گفتن حالا چرا انقدر سریع موضع گرفتی؟منم راست و حسینی گفتم چون من کارم تو شرکت اینترنتیه از بس فیلم شماها رو دیدم خب ترسیدم !گفتن حق داری اما اونا فیلم توهینایی که به ما میشه،کتکایی که به ما میزنن،دعواهایی که میکنن و…رو نشون نمیدن فقط بعضی جاهاشو میذارن.بعدم گفتن قانون اینه یه مانتو بلند بتون میدیم که بپوشید همین!اما چون شما تهرونی نیستی و نمیدونستی اشکال نداره بعدم خیلی مودبانه خداحافظی کردیم….
باورم نمیشد انقدر راحت از دست گشت ارشاد خلاص شدم(البته یه فرم مشخصات پر کردم که من احمق هم عین خنگا تمام مشخصاتو دقیق و کامل نوشتم انگار واسه کنکور دارم ثبت نام میکنم الان که بهش فکر میکنم خندم میگیره)
این خاطره رو نوشتم که یادم بمونه همه آدما بد نیستن تو هر مقام و منصبی باشن.
نوشتم که یادم بمونه همه رو با یه میزان نسنجم هم اون وحشی بازیای بعضی گشتهای ارشاد کثیفی که تو اینترنت فیلمشون درمیاد هستن هم اینایی که به آدم از گل نازکتر نمیگن.
نوشتم که شما هم بدونید همشون بد نیستن.
پس نوشت1:بهم نگید همشون بدن حالا شانس اوردی گیر یه خوبشون افتادی!
پس نوشت 2:بهم نگید بی جنبه نباش و با یه برخورد خوب طرفدارشون نشو!
پس نوشت3:بهم نگید نزدیک انتخاباته وگرنه حالیت می کردن با کی طرفی!چون خودم میدونم!!!
پس نوشت 3:اصلا”هیچی نگید!
شری راجنیش میگه:زندگی مثل رودخونه است خیلی وقتا فقط باید کنار بایستی و جریانشو نگاه کنی و قشنگیشو ببینی اگه بخوای توش شنا کنی نه تنها قشنگیاشو نمی بینی بلکه فقط باید تلاش کنی خودتو نجات بدی شایدم غرق بشی!!
گشت ارشاد منو گرفت!
02/05/2009 بدست مانيا











中国を公式訪問した日本の麻生太郎首相は、30日の記者会見で、「今回の訪中の最大の成果は、経済貿易協力の強化、エネルギーと環境保護での協力の推進、各分野での往来などにおいて日中両国が提携する意思を確認したことだ」と表明した。麻生首相は、「双方は
خودت گفتی چیزی نگو اما مگه میشه چیزی نگفت؟ ژاپنی نوشتم حالا برو بخونش
اگر هم شک داری ترجمه اش کن
برو بچه دهه!برو در خونه خودتون بازی کن یه بار دیگه توپت بیافته اینورا…….
(مانیا از خواب بیدار میشود. چشمش که به دیوارهای سیاهِ سلولِ تنگ و تاریکش میافتد، عرقی سرد بر بدنش مینشیند. در سلول باز میشود و یک برادر قلچماق وارد میشود. در یک دستش باتون و در دستِ دیگرش یک لپتاپ Dell است. با چشمانِ خونگرفتهاش به مانیا نگاه میکند و فریاد میکشد: «از ما توی وبلاگت تعریف میکنی یا دلت کتک میخوااااااااااااااااااااد!!!!!!؟؟؟؟؟» مانیا نفسزنان، لپتاپ را از مأمور قلچماق میگیرد….)
وقتی لپ تاپو دادن گفتن یالا لیست تمام لینک شده هاتو که با تو،تو این براندازی نرم (پوشیدن مانتوی کوتاه و وبلاگ نویسی) هم دستن بده به ما تا دخلشونو بیاریم!
دراون لحظه به یادت افتادم و خواستم فریاد بزنم این پلنگ منو گول زد ..
آره خودشه!خودشه!همونی که شما میخواستید!
اما دیدم نه چرا ملتی رو عزادار وبلاگت کنم؟نامردیه داداش!
+ صلواتِ محمّدیپسند برای کاراتهبازیِ کلانترژن در کوچه پسکوچههای تاریک و مِهگرفته (صدای درگیری بهگوش میرسد و نعش نیمهجانِ چند جوانِ تخس از میان مِه و گرد و غبار پخش و پلا میشود. در گرگ و میش کوچه، دختری گارد میگیرد و اصواتِ کاراتهبازانه از دهانِ خود خارج میکند)
من نزدمشون درسته گفتم رفتم کلاس کاراته اما نه تا اون حد!
من فقط چنان داد و بیدادی راه انداختم که خودشون ترسیدن به هم گفتن بی خیال تا این دختره شری واسمون درست نکرده بریم
میخواستم کلی بنویسم اما به درخواستت در پس نوشت 3 عمل می کنم.
(از اشاعه ی فرهنگ پس نوشت نویسی بسیار مسرورم)
اینم کردی بهونه واسه کامنت مختصر؟
تا باشه ازین اشاعه ها!!
مهمانی میام اما بی سر و صدا… نه چای می خورم نه اذیت می کنم… روابط دو طرفه اینترنتی من معمولا این جوریه… اما به روی چشم از این به بعد سر و صدا هم می کنم! چای هم یادت نره!
خوش اومدی سیامک جان..
سلام عرض ادب وقتت بخیر
کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند
اولا : ممنون از کامنت پر بار شما با بت حضور همیشه سبز شما
دوما : زندگی ؟
من زندگی را تایید می کنم . من زندگی را مالکم و دلم می خواهد همگی شما عمیقا و قویا و با تمام وجود در زندگی باشید به چند فاکتور هشیاری ، با گوش به زنگی ، با شاهد بودن زیرا زندگی چالش بزرگ برای شناخت خویش است .
شبهایت به شادی روزهایت در پناه آزادی
چه زیبا
ممنونم…
زندگي ضرب زمين در ضربان دل ماست
اون زمانی که شما رو گرفتند بنده از طریق GPRS شما رو ردیابی می کردم و بعد باهاشون تماس گرفتم و خدمت شون عرض کردم که ایشون برادرزاده ی بنده هستند و باید باهاش مهربون باشید و بعد هر چه سریعتر آزادش کنید.
فکر کردی کم الکیم؟
اتفاقا” دیدم موبایل جناب سروان زنگ خورد بعد رنگش پرید و به لرزه افتاد بعدم اومد عذر خواهی کرد و منو آزاد کرد…پس کار تو بود؟؟دمت گرم بابا……
اینجور که میگی یعنی همه باید دعا کنن که گیر گشت بیفتن دیگه!
نه بابا هر چقدم خوب باشن به اون ترس اولیه اش نمی ارزه.
سلام مانیا جون خوبی؟
…ای بابا…زمستون پارسال منم می خواستن بگیرن…فکر می کردن به جای شلوار جین مشکیی که با پوتین بلند پوشیده بودم جوراب شلواری ساپورت پوشیده ام…! منم راستش به خاطر همین چیزایی که ازشون شنیده بودم فلنگو در کمترین زمان ممکن بستم…اینا رو داشتن پشت سرم بلند بلند می گفتن…!!!!
…ویدا جون خوبه سلام می رسونه!! حالا دیگه طرفدار داش پلی شدی دیگه…!!!!!!!!!!!!
سلام الی جون تو خوبی؟کم پیدایی؟
کار خوبی کردی فلنگو بستی!
آخه پلنگ بیچاره گناه داره 1000 تا دختر محاصره اش کردن!!!!!! (البته یه جورایی حقشه!)
میخواستم جواب بدم اما چون گفتی اصلا هیچی نگید منم هیچی نمیگم.
فقط اینکه به منم یه بار گیر دادن. البته تو دانشگاه. اما اون خانومه هم برخوردش خوب بود. شماره دانشجوییمو که گرفته بود خط زد. واقعا نباید بر اساس کل درباره جزء قضاوت کرد.
موفق باشی گلم.
بابا منظورم این نبود جواب ندید.
منم کاش مشخصاتمو نمیدادم
اون قسمت کاراتش کرک و پَر مونو ریزوند!
یه بار رفتم طرف دوتا فاطی کوماندو،با یه لحن خاص بهشون گفتم : “ببخشید سطل آشغال کجاست؟!” یکیشون چنان روشو کرد اون طرف که انگار بهش گفتم “تو چرا صورتت مثله ته دیگ عدس پلو اِ ؟!”
البته حق هم داشت چون خود من با این نیت اون سوال رو ازشون پرسیدم که یه جوری سطل آشغال رو با اون دوتا مرتبط کنم. احتمالا منظورمو فهمیده بود. و اگر اینطور باشه پس دمشون گرم که نرفتن به دوست پسراشون (علی کوماندو ها) بگن.
در نتیجه همه ی آدما بد نیستن! حتی عقرب! نیش زدنش از سر کینه نیست که، اقتضای طبیعتشه. حیوونی…
پ.ن 1: چشم!
پ.ن 2: چشم!
پ.ن 3: چشم؟
ایول
بنده خداها نمیدونستن چی بهمون بگن!!! کلی میخندیدیم
دمت گرم
واقعا” باحالی…
من انقدر ازین آدما بامزه خوشم میاد
بین خودمون باشه من یه زمانی با دوستم (صباح)کارمون این شده بود وقتا بیکاری یا بعد از کلاسا دانشگاه میرفتیم خیابون به دخترا متلک میگفتیم
“پس نوشت3″ با “پس نوشت 3″ چه فرقی داره؟ (به غیر از فاصله بین ت و 3
)
ابن سوالا رو باید از متخصص پس نوشت ، یعنی جناب سروش(به قول پلنگ خان سریش) بپرسی!!!
مانیا باتو چه کردند؟ اونها آدم بودند چون کتکت نزدند؟ من این وضع تورو همش تقصیر خودم و دیگر مردهای ایرانی میدونم!
زمانی من ۱۳ سال داشتم. ناظم مدرسه تقریبا هر روز من رو بخاطر موهای سرم کتک میزد ولی من نه تنها مدل موهام رو عوض نمیکردم بلکه تازه رفته بودم و برای خودم کتیرا هم خریده بودم! یکروز اون با موزر قسمتی از موی سرم رو تراشید. اما من از رو نرفتم و باز هم موهام رو روی قسمت تراشیده میکشوندم. روز بعد چند تا از مارو به صف کرد و کاملا موهامون رو تراشید! وسط زمستون! چنان سرمایی خوردیم ما! آنقدر گلو درد گرفته بودم که شبها خوابیدن برام سخت شده بود.
ولی من هرگز دست نکشیدم. من همیشه خودم تعیین کننده قیافه خودم بودم. و حالا بگذار درس خوبی بهت بدم.
تو حق داری هرجور که دلت میخواد لباس بپوشی. اونها بد بودند. چون وقت تورو بخاطر مدل مانتویی که پوشیده بودی گرفتند. هیچ قانونی در مورد اندازه مانتو وجود نداره. مگر ممکنه در قوانین جمهوری اسلامی راجع به اندازه مانتو هم نوشته باشند؟ هنوز قوانین اینقدر احمقانه نشده.
اصل مسئله غیر انسانی بوده. حالا چون کتکت نزدند از اونها تعریف میکنی؟ خدای من…!
آریو عزیز نه اشتباه نکن من ازونا تعریف نکردم من نمیگم اونا خوب بودن من میگم چون همشون عوضی هستن منم انتظار داشتم همون آشغالا به تورم بخورم اما نخوردن من فقط میگم اونا مهربون بودم برخلاف تمام گشتهای ارشاد!
من میدونم هیچ قانونی برا اندازه مانتو نوشته نشده اما مگه برا خیلی چیزا نوشته شده؟
مگه تو قانون نوشتن زندانیا سیاسی رو 4 ماه تو انفرادی بدون محاکمه نگه دارن؟نوشتن یه بچه بسیجی به مرد 40 ساله گیر الکی بده؟نوشتن دختر با پسر نباید بیرون برن نباید دوست بشن؟نوشتن هیچ دختری نباید فراری بشه و بفرستنش دبی؟نوشتن هیچ کی نباید گرسنه بمونه؟و دو هزار مورد دیگه….
نه!هیچکدوم اینا رو ننوشتن اما همشون داره اتفاق میافته که نباید بیافته!
ما همه حق داریم مدل لباسمونو خودمون تعیین کنیم همه حق داریم جوری که دلمون میخواد زندگی کنیم ولی آیا میتونیم؟
سلام، وای چه خبرا بوده خبر نداشتیم… ای ول بابا… خوب مانتو بلند بپوش… دهه… خوبیییییییییییییییی؟؟؟ مخلصیم آبجی….
خوبند…
سلام چشم
با درود
شما شانس آوردین با عده ای که خوب خودشون هم جرئی از همین مردم هستند روبرو شدین.
تو همه صنفها همه جور آدم پیدا میشه
ولی نظر من اینه که اصلن چرا باید عده ای توی خیابان بایستند و لباس ملت را سانت بزنند
به چه کسی مربوط که کی چطور لباس پوشیده
مگر من و یا شما یا دیگران تو خیابان راه میریم لباس مردم رو نگاه میکنیم و سانت میزنیم ؟
مگر ما ملت بیکاریم که توی خیابان به کار دیگران کار داشته باشیم
30 سال گذشته این روش ها جواب نداده که هیچ بد تر هم شده
پس باید این حضرات نگاه خودشون رو تصحیح کنند
.
احترامات
albaloo
سلام دوست عزیزم
در پاسخ به بار دیگه جوابی که به کامنت آریو دادم اینجا میذارم:
“”من میدونم هیچ قانونی برا اندازه مانتو نوشته نشده اما مگه برا خیلی چیزا نوشته شده؟
مگه تو قانون نوشتن زندانیا سیاسی رو 4 ماه تو انفرادی بدون محاکمه نگه دارن؟نوشتن یه بچه بسیجی به مرد 40 ساله گیر الکی بده؟نوشتن دختر با پسر نباید بیرون برن نباید دوست بشن؟نوشتن هیچ دختری نباید فراری بشه و بفرستنش دبی؟نوشتن هیچ کی نباید گرسنه بمونه؟و دو هزار مورد دیگه….
نه!هیچکدوم اینا رو ننوشتن اما همشون داره اتفاق میافته که نباید بیافته!
ما همه حق داریم مدل لباسمونو خودمون تعیین کنیم همه حق داریم جوری که دلمون میخواد زندگی کنیم ولی آیا میتونیم؟”"”"
همشون بدن حالا شانس اوردی گیر یه خوبشون افتادی!
بی جنبه نباش و با یه برخورد خوب طرفدارشون نشو!
نزدیک انتخاباته وگرنه حالیت می کردن با کی طرفی!
بسیار متشکرم
سلام
با اون عنوان مطلبت پایان مطلبت حسابی شگفت زده کرد مخاطبو
شگفت زده خوب؟ یا از اون نوع که دلشون میخواد سرمو بکنن؟
سلام.راستش من دیروز عصبی بودم و امروز افسرده…….چون 9 صبح یه عده وحشی سیبیلوی***منو پرت کردن تو ماشین…..اونم با مانتویی که 1 سال پوشیده بودم بدون اینکه یکیشون گیر بده(قابل توجه اینکه سفید بود!!)……..فکر کنین حتی رژی که داشتم از فاصله 1متری هم معلوم نبوده!…………خیلی وحشتناک بود………چرندیاتی که بهم گفتن…….نیمساعتی باهاشون جروبحث کردم……از حرفهایی که بهشون زدم راضیم……..اونا5 نفر بودن…و من اولین دشت صبحشون!فقط متاسفانه اسمم و درست گفتم.اونم چون از شوهرم پرسیدن!!….نمیتونم اون موقعیت و فراموش کنم……….حالم واقعا بده..احتیاج به یه مشاوره روانشناسی دارم……..!یه مشت پست پشت کوهی بی سواد که هیچی از تمدن و انسانیت نمیدونن…به جرات میگم بیشتریایی که تو این صنف هستن همینن…چون ذاتا شستشوی مغزین..!من فامیلی خیلی خوشنامی تو استانمون دارم…خودمم معلمم…..چقدر وحشتناک بود اگه شاگردام……من نمیتونم تا چند وقت از اون محل رد شم…………میدونم فقط چون سفید پوشیده بودم………….هر کی که بعدا شنید باور نکرد که منو بخاطر بدحجابی گرفتن!
الان واقعا افسرده ام….منی که همیشه با احترام و اروم زندگی کردم باهام عین یه ***رفتار شد!اخرین جمله ای که توچششون نگاه کردم و فریاد زدم این بود که برین به جهنم!(همون لحظه واقعا فکر کردم الان دوباره میان دنبالم!)
ایشالا که به بدترین شکل هلاک میشن…….تو جهنم! ااااااامیییییییینن
سلام احتمالا” از شانست گیر اون عوضیاشون افتادی…
خودتو ناراحت نکن مهم نیست اینا یه مشت آدم عقب مونده ان که از رو عقده حقارتشون این کارا رو میکنن.