شاید داستان زیر برای بعضی از شما تکراری باشه اما من هیچوقت از خوندن این نوشته خسته نمیشم ،نمیدونم، شاید به این خاطره که برای یه لحظه میریم به دنیای کودکی دنیایی که انقدر پاک بود که الان همه ما آرزو داریم فقط برای چند لحظه برگردیم به اون دوران تا خودمونو پیدا کنیم…
من خودمو یه دونه برادرم سیاوشو تو اون دوران گم کردم و حالا فهمیدم که خیلی دیره….شاید الان بیشتر از هر دورانی آرزوشو میکنم…

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي؟؟
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.
كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد..
پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.
او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد…
او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد.
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد ….
به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد..






تا دیدمش اومدم بگم که تکراریه که دیدم خودت دست پیش را گرفتی
حالا هم چیزی به ذهنم نمیرسه تا بگم
(تقصیر خودته دیگه)
راستی اخرش پارادوکس داره کلاسش رفته بالا و مهمون های پولدار داره اما پول نداره؟
نه درست متوجه نشدی تو این دوره هر که فامیل پولدار داره خودشو با کلاس میدونه اونم از این نظر خودشو با کلاس میدونه نه اینکه خودش پولداره!
گرفتی حالا؟
من یکی که این داستان رو نخونده بودم….
خیلی زیبا بود….
و پر معنا…
ای کاش قدر هم دیگه رو بدونیم…
و قدر زمانی که توش هستیم…
تا یه روز حسرت نخوریم…
آره کاش بدونیم اما متاسفانه نمیدونیم…
دروغ كه يكي از اركان مهم زندگي اجتماعيه
هر چي بهتر دروغ بگي موفق تري
اگه هم ببينن ديگه خيلي رديف دروغ ميگي و ميتوني همه رو خر كني اسمتو ميذارن احمدي نژاد و رئيس جمهورت ميكنن
مرتضی عزیز واقعا” راست میگی گاهی از این همه دروغ حالم به هم میخوره اما چاره ای نیست اینا حقایق تلخ ایران امروزه که وقتی میری تو خطشون دلت میخواد سر خودتو بکوبی به دیوار!!
اپم…قدم زنان بیا!
دلم بخواد بدوم خیالیه؟؟؟؟؟؟
ریزعلی و کوکب خانم ؟!!!
پس خبر ازدواجشون شایعه نبود…!
آره بابا شایعه نیست الانم تو وردپرس دو تا از بر و بچ هستن که داره یه خبرایی میشه…
(سروش و الهام)
(خدا کنه این کامنتو نخونن وگرنه خون به پا میشه)فراررررررررررررر
مانیا جونم یه وبلاگ زدم توی ورد پرس حتما ببینش…توی وبلاگ بلاگفام هم اپم…اونم ببین…تنها فرق ادرس این دو وبلاگ در پسوند وردپرس و بلاگفاست!!
مبارکت باشه عزیزم…چشم حتما”.
سلام مانیا جون.چقدر قشنگ نوشته بودی واقعا الان همین طوریه…یاد گذشته ها به خیر…
الی جون از خودم نبود اما خیلی قشنگ بود…
مانیاجون کجایی؟؟
دنبال طناب دار!!!!!
اپم بیا……..
تو که ماشالله همیشه اپی..
کجایی دختر؟؟
توی هر دو وبلاگم اپم بیا…
هزار مشکل داشتم با وردپرس چشم میام.
تو اون یکی وبلاگ اپم بیا
.
.
.
.همون بلاگفاییه
ملت ده تا ده تا وبلاگ دارن ما تو همینشم موندیم!
خدا شانس بده.
اپم بیا…
مانیا کجایی دختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الانم توی وبلاگ وردپرس اپم
بابا آپ…
موقعی که این مطلب رو خوندم، اشکم دراومد. هرکی نوشته خیلی قشنگ بود
منم عین تو بودم بار اول پدرام عزیز خیلی خوشم اومد.
منم قبلا تو وبلاگم در اين مورد نوشته بودم
http://maiysa.blogspot.com/2008/11/blog-post_26.html
فايل صوتي اش هم براي دانلود گذاشتم
نمی دونستم!
در این ملغمهی غمانگیز، جای ما که پلنگخان صورتی دامَتبرکاته باشیم بسی خالیست…
میگن پلنگ صورتی هم بارشو بسته رفته شهر داره با آدما زندگی میکنه…تازه با کلاسم شده یه وبلاگ زده توش چرت و پرت مینویسه ملت بیکارم میرن میخونن!! از اون مهمتر دانشگاهم میره خرخونی هم میکنه خفن!!!!!!!
سلام مانياي عزيز، كم پيدايي
نمي بينمت
قصه اش خيلي باحال بود…غمناك و تأسف برانگيز
سلام نازنازی عزیزم مشکلمو که گفتم
منم بار اول که خوندم خیلی خوشم اومد.
میخواستم بگم مایسا هم فایل صوتیش رو گذاشته که دیدم خودش هم کامنت گذاشته
حالا هی گیر بدین اون از خودش اینم تو!!لعنت به مردم آزار…
مایسا هم اینو گذاشته بود
مرگگگگگگگگگ