وقتی رفتی نیمه ای از وجودمو کندی و با خودت بردی به چشمای وحشت زده ی من نگاه کردی و گفتی نترس زود میام اما مگه حتی حرفای تو هم میتونست دل نا آروم منو تسلی بده؟گفتی تو باید افتخار کنی من دارم مثل یه مرد میرم مردی که از شرافتش،حق برادرای بی دست و پاش،حیثیتش وآبروی اجدادیش دفاع کرده …
اما من تو دلم گفتم کجا؟تو این مملکتی که شرافتو به یه پک سیگار میفروشن؟جایی که پسراش به قد ارزنی بها نمیدن قهقه های مستانه دیوانه وارشونو به نگرانی دلهای مادرای زجرکشیده؟…جایی که…چه فایده؟تو که داری میری…حتی حرفای تو هم مرهمی به قلبم که حالا احساس دردی توش پیچیده بود،نبود.
حالامنی که شبها تا مینشستی پای تلویزیون عشقم این بود که بیام دراز بشم کنارتو ودستاتو بگیرم و بوس کنم این شبای طولانی پاییزو چه کار کنم؟ همیشه وقتی دستاتو میگرفتم وقتی رد پای رنجهای دنیا و روزگار بزرگ شدن خودمو تو چین و چروکاش میدیدم اول از همه خدا رو شکر میکردمو میگفتم خدایا این دستو هیچوقت از من نگیر بذار تمام سهم من از زندگی باشه و حالا من چه غریبم…
تو آخرین لحظه به پرنده محبوبت هم غذا دادی و عجیب بعد رفتنت صداش دیگه درنیومد گوشه قفس کز میکنه و فقط نگاه میکنه…میدونستم تو اون جای سردو تاریک و کثیفی که داری میری هیچی به جز گریه های من آزارت نمیده پس صبور موندم تا ازم خداحافظی کردی بی اینکه به چشمام نگاه کنی یا حتی منو ببوسی آره تو حتی یه بوس کوچولو هم نکردی اونم منو تویی که مامانم میگفت انقدر همو بوس میکنید آدم از چلپ چلپش خسته میشه!!!بعد ما میخندیدیمو میگفتیم مامان چه حسودی میکنه!!!!
وقتی از پشت سر نگاهت کردم انگار تازه فهمیدم چقدر برام عزیزی… این همه وجود منه که داره میره؟خدایا مگه تو نمیدونی من صدای تپش قلبم با صدای نفسهای اون یکیه؟با اون شب یه نقطه ریز و بی معنی تو دفترهستی بود و من هر چقدر تنها و بی کس بودم ازش وحشتی نداشتم …
وقتی صدای بسته شدن در اومد بغضم ترکید وجودم نصف شد تنم یخ زد و تو خلا رها شدم…صدای گریه فضای اتاقمو پر کرد و من یتیمانه سر به دیوار گذاشتم…گوشه اتاق تفنگ شکاریتو دیدم یادمه بچه گیهام یکی از نمادهای افتخار و غرورم بود تا بزرگ شدم حتی الانم گاهی به نامزدم میگم اگه اذیتم کنی با همین تفنگ بابام میکشمت! اونم می خنده و میگه جرئتشو نداری جوجه!عینکت که همیشه گمش میکردی و کلی همه دنبالش میگشتیم حالا رو میزه انگاری اونم دیگه حوصله قایم موشک نداره!تمام وسایلت دارن بهم دهن کجی میکنن حتی کت و شلوارت وگوشی موبایلت!!
وای خدا کاشکی پدر انقدرواسه دخترعزیز نبود…حالا به کدوم مرهم آروم کنم غصه های این دل تنها رو؟











زیبا بود مانیا
زیباتر از آنچه که تا به الان درک کردم و امیدوارم چیزایی که نوشتی فقط در حد یک نوشتن باشه.
نمی خوام چیزی رو که اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد رو ،باور کنم.
پ . ن ده بار خواندمش و باز هم خواهم.
مرسی عمو جان
همیشه لطف داری…
مانیا جونم این در مورد خودت واقعی بود؟؟اخه خیلی منو اروم کرد…خیلی زیبا بود…بعد از غیبتت این پست اون همه مدت رو جبران کرد….ممنون از تو
سلام پرستوي گلم
ممنون كه انقدر خوبي تو…
درود
“دولت نهم و تداوم عوام فریبی ها”
در تارنگار “آراسپ” منتظر حضور سبزتان هستم
پاینده ایران
سلام
چشم بزرگمهر عزيز حتما”
سلام مانیا.من درک می کنم.11 سال پبش پدر نازنینم از دستم رفت و همین الان هم با خوندن متنت اشکم سرازیر شد.همیشه آرزو می کنم خداوند هیچ پدری و هیچ مادری رو از هیچ خانواده ای نگیره.خیلی سخته .خیلی زجر آوره…
الهام عزيز اميدوارم آخرين غمت باشه و خدا پدر عزيزت رو رحمت كنه حتما”فاتحه اي خواهم فرستاد
پدر من فقط چند روز نيست اما اينم واقعا وحشتناكه!
عمو گجمو من با این بلاگتون دیگه مردم.چیکار کنم من نمی تونم تو بلاگتون کامنت بذارم.تمام استخونای بدنم درد می کنه…!!!
بسیار زیبا بود
و اگر روایتی از واقعیت بود تسلیت میگم
خدا به شما صبر بده
کامروا و پیروز باشید
امين عزيز ممنونم
اما هرچي نگاه ميكنم فكر نميكنم اسمي از مرگ توش اورده باشم فقط يه مسافرت چند روزه…
روایت داریم که ادم نباید بین مطالعه امتحان حسابان بیاد نت و نظر بده چون مخش قاطه پس طبق fog(x) کامنت بالایی را پاک کن که منم با آرامش بخوابم
شب خوش!
نه امین عزیز
این کامنتا سرشار عشق و محبتن محاله حذفشون کنم
خوشحالم که وقت امتحان اونم حسابان(وای!!!)به منم سر زدی.
الهام خانوم عزیز.
بیش از این ما رو شرمنده نکنید.
این ادرس ها رو هم امتحان کردید؟
http:m.gajamoo2.wordpress.com
یا این یکی
https://gajamoo2.wordpress.com
اگر باز نشد ” انشاءالله میشه ” حتما واسم ایمیل بفرستید.
از پی گیری تون متشـــــــــــــــکزم.
[...] نفهمیدم در این عالم پدر کیست [...]
سلام مانیا
خوفی
خوشی
بابا دختر تو هم که مثه خودم لوسی مثه اون دفعه ای نه
اکشال نداره عسیسم
بابایی میاد تازشم سوغاتی هم میاره تازشم بعدش میتونی شکایت این نامزدای بدرو بهش بکنی اینقده حال میده موقعی که میگی بابا این حرفمو گوش نمیده بابا هم میگه دخترمو اذیت نکن
حالی به حولی میشه
در هر صورت خدا بهت صبر ایوب بده
مواظب خودت باش
خوش بگذره
بابای
سلام گلی عزیزم
ممنون که به یاد منی
نامزدت اومد؟
توصیف زیبایی داشتین از پدر. ممنون
سلام دلزده عزیزم
شرمنده که دیر جواب دادم
ممنون که محبت داری.
کامنت من ظاهرا نیومد. اگه اومد اینو حذفش کنین:
توصیف زیبایی از پدر داشتین. ممنون.
کامنت زیبات اومد
بازم ممنونم.
خیلی خوب نوشته بودی . واقعا وقتی پدر یا مادر ( فرقی نداره ) توی خونه نیستن تازه آدم می فهمه چقدر خونه سوت و کوره و تنهاست . وجودشون گرما بخش خونه است . ایشالا به سلامتی و خوشی با کلی سوغات برمی گرده .
سلام ممنونم
واقعا این کامنتا شما دوستای گلم این تنهایی رو راحت تر میکنه.
مرسی
زیبا نوشتی
امیدوارم پدرت هر چه زودتر سلامت برگرده و بیاد کنار دختر مهربونش
سلام مرتضی جان
ممنونم از محبتی که داری.
اي ول، خيلي زيبا نوشتي، ايشالا زودي برمي گرده، اومد سوغاتي اورد، حتما يه پست بذار راجع بهش، ببخشيد اينقدر دير بهت سرزدم، درگيرم،
دخمل ناز، خدا تو رو نگهداره براي اونايي كه دوست دارن، من جمله من:D
مرسی عزیزم
چشات قشنگ میبینه
دیر هم بیای باز نوکرتیم!!!!!!!!!!!!!!!!!
alaki khodeto narhat nakon khahar maniya to ke khube hichkas fekr nemikonam andazeye man dardo ranj keshide bashe chon baz to miduni pedaret kiye va alan kojast ama man az bachegi hamishe hasrato arezuye ye bar kasiro baba seda konam va inke bedunam pedaram ki boode va alan kojasto chi kar mikone be delam moonde va fekr konam in hasrato arezooro bayad baraye hamishe khodam be goor bebaram nemidunam akhe chera khodaaaaa yani man be jorme inke ye rashti hastam nabayd hichvaht pedaramo beshnasam
shokr be dargahet ey khoda
raziyam be rezaye to
امیر خان یکی طلبت
نزدیک بود اشکم درآد تو نگو آقا سر کارم گذاشتن!!!تلافی میکنم!!!
سلام مانیا خانوم.
خیلی جالب بود دستتون درد نکنه.