چند روز پیش در سفر بودم اتوبوس کنار جاده نگه داشته بود کنارجاده جوانی 19 یا 20 ساله ایستاده بود و با این سن کم کاملا”معلوم بود به شدت معتاد است, در همان حالت ایستاده در حال چرت زدن بود راننده با دیدن این صحنه انگار که کشف مهمی کره است ذوقی کرد و به شاگردش گفت فقط ببین و بخند!!بعد اتوبوس را آهسته به جوان نزدیک کرد و در چند قدمی اش با چنان قدرتی بوق زد که جوان بی نوا 3 متر به عقب پرید راننده و شاگردش چنان از این کار خود خوشحال شدند و غش غش می خندیدند که انگار دلقک سیرک دیده بودند!
من که ردیف جلو نشسته بودم بدجوری دلم گرفت فکر کردم چطور میتوان این جوانک کم سن و سال را به خاطراین اعتیاد فاسد اینچنین محکوم و تحقیر کرد؟خودش مقصر است یا جامعه؟
باید به حالش دل سوزاند یا مجازاتش کرد؟و هزاران سوال بی جوابی که جامعه در پاسخ به آنها عاجز مانده چه برسد به من….
فقط دوست داشتم فریاد بزنم بی عاطفه این جوان برادر توست…از جنس تو…از خاک تو…
آرزو کردم ای کاش کمی سنگدل بودم کاش نگاهم بی احساس و قلبم بی ریشه بود کاش سنگ بودم!
سنگها نه میبینند نه غصه می خورند,
نه دلشان میشکند ونه اشک میریزند,
سنگها نه بی هدف راه چاره میجویند, نه منع میکنند, نه میخندند…..
سنگها سرد و سنگند!!
آنها را با دختران فراری,دختران خود فروش راهی نیست,فقر و فحشاء را نمیبینند,لمس نمیکنند….
سنگها با دیدن دستهای کوچک و یخزده بچه های خیابانی دلشان نمیشکند….
با دیدن این همه جوان بیکارو بی هدف غصه نمیخورند…
سنگها آن جوان 18 ساله ای را که به جرم روزه خواری در ملاءعام شلاقش زدند ندیدند,
سنگها ضجه های دردآور مادرانی را که جوانشان در اوج جوانی به دام مسموم اعتیاد کشیده میشود را نمی بینند,
سنگها هزاران هزاران چرا را از خدا نمی پرسند و بی جواب نمی مانند,
خوش به حالشان…….. آنها فقط سنگند!!!!!!!











سلام مانیا خانوم.
بگذریم که الان سرو کله آرش پیدا میشه
با این پست زیبات جور دیگری ما رو سنگ کردی.
نمی تونم به اجتماع خورده بگیرم،هر چند که در جایگاه اون فرد معتاد هم نبوده و نیستم اما همیشه و براحتی خودم رو ازاین جور مسائل دور کردم،اما کار اون راننده پسندیده نبود.
حالا مسافرت کجا رفته بودی؟
خوش گذشت؟
راستی به حرفای آرش هم زیاد توجه نکن
[...] پ . ن خوش به حال سنگها [...]
سلام
خیلی متاثر شدم و دلم گرفت.
برای برادرم(عزیزدل)نگرانم
راستی لینک انجام شد
bayad fekri kard.bayad kari kard
سلام، شاید جامعه، شاید خانواده، شاید خود فرد، به هر حال کار راننده که خیلی بد بود، ولی این سنگها نیستن که سنگن، این بعضی از افراد جامعه هستند که از سنگم بدترند، و چشماشونو به همه چی بستن و خودشونو به نادونی می زنند که جامعه خیلی خوبی داریم…. زیبا بود اما تلخ مثل همه واقعیت های زندگی
من مقصرم . تو مقصري و همه ما مقصريم چون تحمل ما زياده چون پوستمون از اين نا ملايمات كلفت شده . متاثر شدم .
عجب دست کلیدی برای فیدت انتخاب کردی،دست کلید ماشین بنز الگانسته؟
:D
فیدت وبلاگت مبارک مانیا
1. پیش از هرچیز سلام به عمو گجموی نازنین که اینجا هم دست نوازشی به سر ما می کشه
2. خوش برگشتی رفیق
3. زیاد به دل نگیر؛ اون جوون اگه برای خودش ارزش و احترام قائل بود این کاره نمیشد. وقتی اون به خودش احترام نذاره، چه انتظاری از دیگران می تونه داشته باشه؟
4. بعضی وقتا هم بوق زدن شدید برای معتادها واقعا لازمه. نمونه اش همین چند روز پیش توی خیابون (…) اتفاق افتاد: جوونی در همون حدود 18 و 19 ایستاده وسط خیابون خوابش برده بود! (واقعا تو دنیا نبود؛ ماشین ها از کنارش ویراژ می رفتن و این انگار نه انگار)؛ رسیدیم نزدیکش، یه بوق مشت کامیونی براش زدم که جیگرش حال اومد… واسه خودش گفتم خب! به خدا من اینقدر بچۀ خوبیم که نگو…
5. اه، این شین خین هم تا تقی به توقی می خوره سریع میره سراغ عزیز دل؛ اه اه اه اه اه…
جمعی از دوستانتان شما را دعوت میکنند تا در پروژه ی رادیو وبلاگستان مشارکت کنید.بی شک حضور شما در جمع برنامه سازان رادیو وبلاگستان باعث بهروری بیشتر این مجموعه خواهد شد.
با تشکر رادیو وبلاگستان
http://radioweblogestan.wordpress.com
خوش بحال سنگ که نداره دلِ تنگ
خوش بحال دیوونه که همیشه خندونه!!!
گاهی وقتا هیچی به اندازه بی خیالی خوب نیست…