كودك نجوا كرد: خدايا با من حرف بزن،مرغ دريايي آواز خواند، كودك نشنيد. پس كودك فرياد زد خدايا با من حرف بزن!رعد در آسمان پيچيد ولي كودك گوش نداد، كودك نگاهي به اطراف كرد و گفت خدايا بگذار ببينمت،ستاره اي درخشيد ولي كودك توجهي نكرد، فرياد زد خدايا به من معجزه اي نشان بده و [...]
بایگانیِ اکتبر 2008
خدايا با من حرف بزن!
ارسالشده در ادبي در 31/10/2008 | 53 دیدگاه »
مترسک!
ارسالشده در ادبي در 30/10/2008 | 5 دیدگاه »
چه امید عبثی بستم من به مترسک که بپاید سر جالیزم را, بهتر آنست که خود برخیزم….. پی نوشت:فکر کنم اینو شاعر از زبان خانوما برای شرح بیان رفتار برخی آقایون گفته!!!!
صداها
ارسالشده در ادبي در 30/10/2008 | 3 دیدگاه »
چو…ب…ک آب…حوض ……..میکشیم!؟ لباس کهنه میخریم!؟ سرگرمی… برای بچه ها… من هر روزصدای زندگی را از کوچه های خوشبختمان میشنوم!!
بیراهه
ارسالشده در ادبي در 30/10/2008 | 5 دیدگاه »
بیراهه تاریک گناه را که همقدم شیطان میشوی خدا هم به حال تو غصه میخورد…
بگو گناهم چیست؟
ارسالشده در آدم برفي در 26/10/2008 | 16 دیدگاه »
زن مرده شور آماده شستن جسد دختر جوان شد که متوجه شد جسد با اینکه دو روز از مرگش گذشته است همچنان گرم است در این فکر بود که متوجه کبودیهایی روی بدن جسد شد دست از کار کشید و مراتب را به مراجع بالاتر اطلاع داد…با کمی پیگیری پلیس متوجه شد شب گذشته دو حیوان کثیف [...]
سر پناه!
ارسالشده در اجتماعی در 23/10/2008 | 12 دیدگاه »
خوش به حال سنگها!
ارسالشده در اجتماعی در 21/10/2008 | 11 دیدگاه »
چند روز پیش در سفر بودم اتوبوس کنار جاده نگه داشته بود کنارجاده جوانی 19 یا 20 ساله ایستاده بود و با این سن کم کاملا»معلوم بود به شدت معتاد است, در همان حالت ایستاده در حال چرت زدن بود راننده با دیدن این صحنه انگار که کشف مهمی کره است ذوقی کرد و به شاگردش [...]
آدم برفي كيست؟
ارسالشده در آدم برفي در 05/10/2008 | 21 دیدگاه »
وآدم برفي تلنگري شد بر شروع من…. آغاز بيان تجربه هاي ذهني ام… شري راجنيش ميگويد: ذهن بخشي از جامعه است نه پاره اي از تن،به همين دليل براي رشد به جامعه نياز دارد،هر اندازه جامعه پر قوام تر باشد ذهن ماهرانه تر مي بالد…….. اما اينكه چرا نماد مكاشفات ذهني ام را آدم برفي [...]







