خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر, 2008

كودك نجوا كرد: خدايا با من حرف بزن،مرغ دريايي آواز خواند، كودك نشنيد.
پس كودك فرياد زد خدايا با من حرف بزن!رعد در آسمان پيچيد ولي كودك گوش نداد،
كودك نگاهي به اطراف كرد و گفت خدايا بگذار ببينمت،ستاره اي درخشيد ولي كودك توجهي نكرد،
فرياد زد خدايا به من معجزه اي نشان بده و يك زندگي [...]

Read Full Post »

مترسک!

چه امید عبثی بستم من به مترسک که بپاید سر جالیزم را,
بهتر آنست که خود برخیزم…..
 
پی نوشت:فکر کنم اینو شاعر از زبان خانوما برای شرح بیان رفتار برخی آقایون گفته!!!!

Read Full Post »

صداها

چو…ب…ک
 آب…حوض ……..میکشیم!؟
لباس کهنه میخریم!؟                     سرگرمی… برای بچه ها…
من هر روزصدای زندگی را از کوچه های خوشبختمان میشنوم!!

Read Full Post »

بیراهه

بیراهه تاریک گناه را که همقدم شیطان میشوی
                                          خدا هم به حال تو غصه میخورد…

Read Full Post »

زن مرده شور آماده شستن جسد دختر جوان شد که متوجه شد جسد با اینکه دو روز از مرگش گذشته است همچنان گرم است در این فکر بود که متوجه کبودیهایی روی بدن جسد شد دست از کار کشید و مراتب را به مراجع بالاتر اطلاع داد…با  کمی پیگیری پلیس متوجه شد شب گذشته دو حیوان کثیف [...]

Read Full Post »

سر پناه!

 

Read Full Post »

چند روز پیش در سفر بودم اتوبوس کنار جاده نگه داشته بود کنارجاده جوانی 19 یا 20 ساله ایستاده بود و با این سن کم  کاملا”معلوم بود به شدت معتاد است, در همان حالت ایستاده در حال چرت زدن بود راننده با دیدن این صحنه انگار که کشف مهمی کره است ذوقی کرد و به شاگردش [...]

Read Full Post »

وآدم برفي تلنگري شد بر شروع من….
آغاز بيان تجربه هاي ذهني ام…
شري راجنيش ميگويد: ذهن بخشي از جامعه است نه پاره اي از تن،به همين دليل براي رشد به جامعه نياز دارد،هر اندازه جامعه پر قوام تر باشد ذهن ماهرانه تر مي بالد……..
اما اينكه چرا نماد مكاشفات ذهني ام را آدم برفي نام نهاده ام [...]

Read Full Post »